تبليغاتX
The Stars Twinkle
 
 
 

Galaxy Triplet Arp 274

Abstract Art Found in the Orion Nebula

 
 
 |    نوشته شده توسط Constantine
 
 
 
خدا
در تعطيلات كريسمس، در يك بعد از ظهر سرد زمستاني، پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود. او كفش به پا نداشت و لباسهايش پاره پوره بودند. زن جواني از آنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد، آرزو و اشتياق را در چشمهاي آبي او خواند. دست كودك را گرفت و داخل مغازه برد و برايش كفش و يك دست لباس گرمكن خريد. آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت: حالا به خانه برگرد. تعطيلات شاد و خوشی برایت آرزو می کنم. پسرك سرش را بالا آورد، نگاهي به او كرد و پرسيد: خانم شما خدا هستيد؟!
زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم. من فقط يكي از بندگان او هستم.
پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داريد.

..................................................................

خشک مقدس
روزي «تنزن» و «اکيدو» با هم در راهی پر از گل و لاي مي رفتند. باران شديدي فرو مي ريخت. در پيچ راه به دختر زيبايي برخوردند، با کيمونو و شالي از حرير. دختر در گل و لاي نمي توانست از جاده عبور کند. تنزن بي درنگ به سويش رفت و او را از جاده هاي پر آب رد کرد.
اکيدو تا رسيدنشان به معبدي که مي بايست شب را در آن بيتوته کنند چيزي نگفت. در آنجا بود که نتوانست جلوي خودش را بگيرد. به رفيقش گفت: ما راهب ها نبايد به زنها نزديک شويم، به چه علت اين کار را کردي؟
تنزن گفت: من آن دختر را همانجا رها کردم. تو هنوز داري با خودت حملش مي کني؟

..................................................................

راه نجات
مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت: من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي. فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد. فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد. فرشته با ناراحتي گفت: تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

 
 
 |    نوشته شده توسط Constantine
 
 
 

On the wings of an eagle,
My love for you flies.
Soaring higher and higher,
And touching the skies.

I reached up above,
And pulled a star from the sky.
To place it within,
Your precious minds eye.

To dwell there forever,
As my love for you.
On the wings of our love,
Enduring and true.

I honor you my darling,
With all that I am.
Please darling please,
Will you be mine?

There are so many things,
My heart wants to say.
I love you sweetheart,
There is no other way.

Jo'Lene Tover,

 
 
 |    نوشته شده توسط Constantine
 
 
 

هر چند که نمی دانم چه حسی دارم، اما می دانم که هنوز سرگردانم. حتی توان ناتوانی را نیز ندارم. زندگی را با "ای کاش" شروع نکردم که آن را به امید "شاید" و "اگر" طی بکنم. من نیازمند تو هستم ای پروردگار من. می دانم که بی تقصیر نیستم اما باور دارم که می گذری از تقصیر این بنده ی کوچکت.

آرزو داشتم که دنیا را تغییر دهم در حالی که خود هنوز تغییر نکرده ام. الان، اینجا، هنوز می خندم به دوران بی صبری ام. زمان را غنیمت ندانستم.  هر چند که هنوز دیر نشده. پس به خدا توکل می کنم و حرکت می کنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط Constantine
 
 
 

به سرعت از پله های اتوبوس بالا رفت و خود را بین مسافرین جا داد. بعد از چند ایستگاه اتوبوس کم کم خلوت شد ولی هنوز سر پا ایستاده بود و با تکانهای شدید اتوبوس تکان می خورد. ناگهان حس کرد کسی از پشت سر بهش خورد، توجهی نکرد. دوباره همون شخص بهش خورد. نمی خواست برگرده و اونو ببینه شاید یه جور بی تفاوتی یا خجالت یا...
دوباره...
دیگه عصبانی شده بود و هزاران فکر توی سرش می چرخید. با اینکه برای یکبار هم بر نگشته بود تا چیزی بگه یا حتی اونو ببینه ولی شبح پلیدی رو پشت سرش حس می کرد.
دوباره...
دیگه طاقت نیاورد و همونطوری که برمیگشت سیلی محکمی توی گوش شخص پشت سرش زد، ولی...
تازه او دختر بچه کوری رو که با عصای سفید و عینک سیاهی که چند قطره اشک از زیرش سرازیر بود دید.
یک طرف صورت دختر بچه به شدت سرخ بود...

 
 
 |    نوشته شده توسط Constantine
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب