|
ساعت یک بعد از نیمه شب بود. بالای پشت بوم خونه، در حالی که دو دستم دور زانوها حلقه شده بود به سمت مشرق خیره شده بودم. آسمون هم اون شب، ما رو به میهمانی پذیرفته بود و پنجره اش رو باز گذاشته بود، هر چند هوا یه خرده گرم بود اما صاف و بدون ابر بود. اون شب آسمون مثل همیشه حال خاص خودش رو داشت. مریخ و الدبران که سرخی نورشون تداعی گر سرخی چشمان ثور بود با هم کناری از گوشه ی شرق رو پر کرده بودن. اون بالا هم هفت خواهر خوشه ی پروین با هم گرم گرفته بودن. عیوق هم سمت راست پایین تر از هفت خواهر خلوت کرده بود. ماه هم که دیگه نیازی به معرفی نداره، میهمان همیشگی آسمون زمین. وگا، الطیر و دنب هم کنسرت زیباشون رو در بالای گوشه ی غرب آسمون بر پا کرده بودن. اگه همین الان چشمات رو ببندی شاید بتونی آهنگ اونا رو بشنوی. اون شب، آندرومدا آنقدر حرف برای گفتن داشت که هیچ نگفت. فقط نگاه می کرد. شاید داشت ما رو رصد می کرد. راه شیری آسمون هم از ترس اینکه چراغ های این شهر، ستاره هاش رو بگیرن، خودش رو مخفی کرده بود.
یه گربه چند متر دورتر، در حالی که روی لبه ی پشت بام چنبره زده بود، به من خیره شده بود. چشماش هم مثل ستاره های بالای سرش درخشش خاصی داشت. انگار این گربه هم حرف هایی با ستاره های بالای سرش داشت. نمی دونم، شاید هم با من!
صدای موتور ماشین ها یی که گاه و بی گاه از خیابان اصلی، که بیشتر از پنجاه متر با خونمون فاصله نداشت، سکوت مه آلود شب رو می شکست. مثل شهاب هایی که گاهی دل آسمون رو می شکافند و به همان سرعتی که می آمدند، می رفتند. خوش به حال این شهاب ها که تو آسمون متولد می شن و همانجا هم می میرند. با اینکه عمرشون فقط چند ثانیه ست، اما همه ی استفاده رو از اون ها می کنن تا ارتباطی با زمینی ها برقرار کنن.
هنوز اونا رو درک نکردم. شاید می خوان با سوختنشون چیزی به ما بگن :
" ای انسانی که روی زمین به دنیا می آیی، روی زمین زندگی می کنی و درون زمین خاک می شوی، گاهی به آسمان نگاه کن. باشد که لحظه های زندگی ات را به غنیمت شماری."
ساعت نزدیک دو بود. وقتش بود که شکارچی از کمین گاه شرق بیرون بیاد و سرکی به شکارش بزنه. سنگینی چشمام خبر از غروبم می کرد. وقتش بود که از آسمون جدا بشم. دلتنگ بودم که تا چندین شب زحل رو نمی بینم. حد اقل تا چند روز دیگه سپیده دم، توی آسمون شرقی منتظر اونم. کنار زهره، الهه ی زیبایی منظومه ی شمسی.
از پله ها پایین رفتم. قبل از اون، نیم نگاهی به گوشه ی پشت بام انداختم. گربه بدون خداحافظی رفته بود.
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|