|
"Portrait of a Friend"
I can't give solutions to all of life's problems, doubts, or fears. But I can listen to you, and together we will search for answers.
I can't change your past with all it's heartache and pain, nor the future with its untold stories. But I can be there now when you need me to care.
I can't keep your feet from stumbling. I can only offer my hand that you may grasp it and not fall.
Your joys, triumphs, successes, and happiness are not mine; Yet I can share in your laughter.
Your decisions in life are not mine to make, nor to judge; I can only support you, encourage you, and help you when you ask.
I can't prevent you from falling away from friendship, from your values, from me. I can only pray for you, talk to you and wait for you.
I can't give you boundaries which I have determined for you, But I can give you the room to change, room to grow, room to be yourself.
I can't keep your heart from breaking and hurting, But I can cry with you and help you pick up the pieces and put them back in place.
I can't tell you who you are. I can only love you and be your friend.

*************************************
( پسرك ) : پسرك چيزي نبود جز يك ردپاي خاموش ، رد پايش را بشوييد... (فرشته ) : چگونه مي توان چنين كرد؟ طراوت ردپاي باران است ، ويرانه ردپاي طوفان و من ردپاي تو... پسرك اگر يك ردپا بود فرشته ردپاي پسرك بود كه هميشه پشت در خانه ي او تمام مي شد؛ شستن ردپا فقط تحمل بوي سرد خون در خلوت فرشته است . (پسرك ) : پسرك چيزي نبود جز نقش خنجر بر بال فرشته... (فرشته ) : پسرك اين چنين نبود ، فرشته وقتي عاشق پسرك شد پرواز را از ياد برد تنها خواست در كنار پسرك در سكوت كوچه در سرماي دي زير نور ماه و در مقابل درختي تنها روي اين زمين خاموش گام بردارد تنها مي خواست گام بردارد پس نيازي به بال براي پرواز نداشت ؛ فرشته تمام روياهايش،خاطراتش و حتي بالهايش را فروخت تا تنها لحظه اي طعمي شيرين تر از عسل را بچشد اما افسوس كه ردپاي طوفان در افكارش پيدا شد و اكنون قهوه ي تلخ رفتنش را بي هيچ اميدي براي بازگشتش مي نوشد ؛ تلخي كام فرشته ياد آور كلام تلخ او در واپسين روز وداع بود ، كلامي عاري از عشق ، كلامي كه بوي پاييز مي داد. بعد از رفتن پسرك ،تقويم زندگي فرشته زرد شد و تنها كاري كه تكرار مي شد اين بود كه فرشته هر شب چشم به آسمان بدوزد و به ستاره ي كم نوري كه اكنون هزاران سال از او دور شده بود خيره بماند و نگران آن باشد تا به ناگاه از آسمان دلش پر نزند همانگونه كه از خاطراتش پر زد....




Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|